نویسنده : احسان احمدي خاوه
تاریخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹

مجموعه شعر «شبی بیا و وفا کن» از مجموعه اشعار قاسم احمدی خاوه منتشر شد.

 
 
قلم توتم من است، توتم ماست، به قلمم سوگند، به خون سیاهی که از حلقومش می‌چکد سوگند، به رشحه ی خونی که از زبانش می‌تراود سوگند، به ضجه‌های دردی که از سینه اش بر می‌آید سوگند که توتم مقدسم را نمی‌فروشم، نمی‌کشم، گوشت و خونش را نمی‌خورم، به دست زورش تسلیم نمی‌کنم، به کیسه زرش نمی‌بخشم، به سر انگشت تزویرش نمی‌سپارم. دستم را قلم می‌کنم و قلمم را از دست نمی‌گذارم، چشم‌هایم را کور می‌کنم، گوش‌هایم را کر می‌کنم ، پاهایم را می‌شکنم، انگشتم را بند بند می‌برم، سینه ام را می‌شکافم، قلبم را می‌کشم، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....

اما قلمم را به بیگانه نمی‌دهم. به جان او سوگند که جان را فدیه‌اش می‌کنم، اسماعیلم را قربانیش می‌کنم، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می‌خورم، به فرمان او، هر جا مرا بخواند، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی‌کنم.
قلم توتم من است، امانت روح القدس من است، ودیعه مریم پاک من است، صلیب مقدس من است، در وفای او، اسیر قیصر نمی‌شوم، زرخرید یهود نمی‌شوم، تسلیم فریسان نمی‌شوم.
بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند، به چهار میخم کوبند، تا او که استوانه حیاتم بوده است، صلیب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی، بر قلمم بالا نرفته‌ام، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته‌ام... هر کسی را هر قبیله‌ای را توتمی است؛ توتم من، توتم قبیله من قلم است. قلم زبان خدا است، قلم امانت آدم است، قلم ودیعه عشق است، هر کسی توتمی دارد و قلم توتم من است... و قلم توتم ما است.